"خاطرات" ترمی که گذشت...

امیرالمومنین علی(ع): "ترس با ناامیدی و شرم با محرومیت همراه است، وفرصت ها چون ابرها درگذرند، پس فرصت های نیک را غنیمت شمارید."

ترمی که گذشت کلی خوب و بد داشت؛ کلی اشتباه و درست داشت؛ کلی فرصت خوب و نیک، مثل ابر گذشت و از اونا استفاده نکردم؛چه جاهایی که ناامیدی به سراغم اومد و تنها یاد خدا، من رو به زندگی برگردوند؛ چه حرفایی که نزدم و چه کارایی که نکردم و ...

کاش زمان برمی گشت تا خطا و اشتباهات انجام شده رو صحیح کرده و به عمل درست تبدیل می کردم اما مرور برخی از این خاطرات شاید سبب شود که در آینده دوباره مرتکب آنها نشوم.

آخر تعطیلات بود، یواش یواش به آغاز ترم جدید نزدیک میشدیم. به هر حال باز دوباره باید می اومدم دانشگاه و از خانواده و شهر خود دور می شدم...

خب در هر صورت سوار اتوبوس، راهی شهر دانشگاه شدم؛ شب بود، حدودا صبح رسیدم اما به محض رسیدن، یاد دوستام تو ذهنم درخشید و این که باز اونا رو می بینم و ...

لحظه ای که به خوابگاه رسیدم و از پله های خوابگاه بالا می رفتم، داشتم با خدای خود راز و نیاز می کردمکه خدایا، این ترم رو ترم صلاح و پیروزی برای همه قرار بده و اون رو اون جور که صلاح می دونی برای همه رقم بزن...

هفته دوم، تمام کلاسا با حداکثر تعداد افراد تشکیل شد و از تق و لق اول ترم خبری نبود...

(برای دیدن ادامه مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید)

ادامه نوشته

،دوستت دارم مادر ، ای زیباترین سرود هستی ، ای بزرگترین نعمت خدا بر من ، ای مهربان...

جهان مستانه مست است و وجودی را به دامان خود پذیرا گشته است.

امروز، یکی از شادترین روزهای زندگیم است. روزی که اطمینان دارم جهان وجهانیان در آن غرق شور و شادی هستند. آسمان به روشنی وجودش، روشن تر از دیروزش شده و خورشید به قدوم نورانی ۀن حضرت، پر نورتر می تابد.

زندگی زیباست؛ زندگی آنگاه که حضرت را ببینی زیباست، اما من از این مهم و شاید جهانیان از این مهم تاکنون بی نصیب بو ده ایم...

یادم می یاد اون روز، وقتی دوباره وارد بقیع شدم، دلم فقط به امید دیدن قبر بانوی بزرگ اسلام پرپر می زد و مثل دیوونه ها تمام قبر ها رو سر می زدم تا شاید ...

اما افسوس چشمان پر نگاه را شایستگی دیدن  نیست،افسوس که این قدر خطا کارم و افسوس و افسوس و ...

به هر حال، جهان شاد است، عالم و آدم شادند، کائنات شادند، آسمانها و زمین شادند، من شادم، تو شادی و همه مسرور... همه مسرور از وجود ان طیب و پاک، وز آن گوهر زیبای نبی، همه در پوست خود نمی گنجیم ز ولادت آن همسر پر خیر و برکت و نعمت بر آن شیر خدا، شاه عرب، مرتضی علی(ع) ؛همه دیوانه عشقیم ز مولود خانه رسول وز آن مادر مهربان و نازدانه ائمه و سادات...

همه با یک کلام ابراز محبت می کنیم:

"بانوی اطهر، بانوی پاک، ای وجود مهربان، ای مادر هفت آسمان، به جهان خوش آمدی که نیامده، جهانیان را پز از نعمت و موهبت الهی کردی..."

زنان عالم، از پیر و جوان باید بر خود ببالند که زهرای مرضیه را در بین خود دارند و الگوی وارسته و نمونه کاملی برای آنهاست.

میلاد دخت نبی اکرم(ص)، همسر علی(ع) و مادر امامن عزیز و سادات محترم بر مولایمان، صاحب الزمان و بر تمام مسلمین جهان تیریک و تهنیت باد.

نيکون دوربين جديد D5000 را معرفی کرد.

دلتان مي خواهد يک دوربين DSLR با سنسور 12.3 مگاپيکسلي را فقط 850 دلار بخريد؟  
حالا اگر به مشخصات اين دوربين امکان فيلم برداري با کيفيت HD 720p را هم اضافه کنيم آن وقت است که دست و دل هر کسي براي خريدن چنين دوربيني مي لرزد.
چند روزي بود که در مورد معرفي دوربين جديدي به نام Nikon D5000 شايعات زيادي منتشر شده بود. امروز مشخص شد که تمام اين شايعات درست بوده. و نيکون D5000 رسما معرفي شد. اين دوربين از همان سنسور مدل D90 استفاده مي کند. بنابراين شما مي توانيد انتظار کيفيت عکس و ويديويي مشابه دوربين 1300 دلاري D90 را در مدل جديد داشته باشيد، اما براي اين يکي فقط 850 دلار پول مي دهيد.
بسياري از امکانات اين دو دوربين هم مشابه است: قابليت فوکوس خودکار 11 نقطه اي، حساسيت بين 100 تا 3200 و فيلم برداري720p با سرعت 24 فريم در ثانيه. نمايشگر متحرک اين دوربين 2.7 اينچي است. و 19 حالت عکس برداري از پيش تنظيم شده دارد.
دوربين جديد نيکون از دو هفته ديگر با قيمت 729 دلار براي بدنه و 850 دلار به همراه لنز 18-55 VRفروخته خواهد شد.

http://www.engadget.com/2009/04/14/nikon-d5000-articulates-its-way-into-reality/

پادشاه 80 ساله عربستان 235 زن دارد...

خانواده سلطنتي عربستان 77 سال است كه بر اين كشور نفت خيز حكمراني مي كند، تشديد بيماري وليعهد اين كشور موجب آن شده كه در آينده عربستان شاهد نزاع و كشمكش در ميان خاندان سلطنتي براي كسب قدرت باشد.
عبدالعزيز در مدت حيات خود به منظور تحكيم قدرت خويش از طريق ايجاد پيوند خانوادگي با قبايل مختلف كشور، به روايتي با 235 زن ازدواج كرد كه حاصل آن دست كم 43 پسر و بيش از 50 دختر بود و در نتيجه اكنون شمار اعضاي خاندان سلطنتي 20 تا 30 هزار نفر بر آورد مي‌شود که می تواند کش مکش های بزرگی بر سر ارث میراث عبدالعزيز بوجود آورد.

ميدونيد چرا منشي ام رو اخراج كردم؟

داستان های اینترنتی انواع و حالت های مختلفی دارند...امروز به یه داستان باحال برخوردم که نشانه عدم تعهد مرد به زندگی و همسر خودش است و البته جالب.

چبه نظرم نداشتن تعهد بین طرفین ازدواج یکی از بحث برانگیز ترین مباحث این دوره و زمانه است و اما داستان:

صبح كه داشتم بطرف دفترم مي رفتم سكرترم ژانت بهم گفت: ” صبح بخير آقاي رئيس، تولدتون مبارك!“
از حق نميشه گذاشت، احساس خوبي بهم دست داد از اينكه يكي يادش بود.
تقريباً تا ظهر به كارام مشغول بودم. بعدش ژانت درو زده و اومد تو و گفت:” ميدونين، امروز هواي بيرون عاليه؛ از طرف ديگه امروز تولدتون هست، اگر موافق باشين با هم براي ناهار بريم بيرون، فقط من و شما!“
” خداي من اين يكي از بهترين چيزهائي بوده كه ميتونستم انتظار داشته باشم. باشه بريم.“
براي ناهار رفتيم و البته نه به جاي هميشه گي براي نهار بلكه باهم رفتيم يه جاي دنج و خيلي اختصاصي. اول از همه دوتا مارتيني سفارش داده و از غذائي عالي در فضائي عالي تر واقعاً لذت برديم.
وقتي داشتيم برمي گشتيم، ژانت رو به من كرده و گفت:” ميدونين، امروز روزي عالي هست، فكر نمي كنين كه اصلاً لازم نباشه برگرديم به اداره؟ مگه نه؟“ در جواب گفتم: ” آره، فكر ميكنم همچين هم لازم نباشه.“ اونم در جواب گفت:” پس اگه موافق باشي بد نيست بريم به آپارتمان من.“
وقتي وارد آپارتمانش شديم گفتش:” ميدوني رئيس، اگه اشكالي نداشته باشه من ميرم تو اتاق خوابم... دلم ميخواد تو يه جاي گرم و نرم يه خورده استراحت كنم.“
”خواهش مي كنم“ در جواب بهش گفتم. اون رفت تو اتاق خوابش و بعداز حدود يه پنج شش دقيقه اي برگشت. با يه كيك بزرگ تولد در دستش در حالي كه پشت سرش همسرم، بچه هام و يه عالمه از دوستام هم پشت سرش بودند كه همه با هم داشتند آواز ” تولدت مبارك “ رو مي خوندند.
... در حاليكه من اونجا... رو اون كاناپه نشسته بودم... لخت مادرزاد!!!وتمام جمعیت مشغول !!!
 

تفاوت سلف دانشگاه هاروارد و دانشگاه های ایران!!!!

شاپور ساسانی و اجداد شیخ نشین های خلیج فارس

پاسی از شب گذشته بود به شاپور دوم ساسانی ، پادشاه ایران زمین گفتند سه مرد کهن سال از جزیره لاوان به دادخواهی آمده اند .
پس از اجازه فرمانروا ، آنها گفتند : اکنون سالهاست تازیان هر از گاهی به جزیره ما یورش آورده و مروارید های صیادان را به یغما می برند ، و اما اینبار علاوه بر مروارید یکی از دختران جزیره را نیز دزده اند که این موجب شده مادر آن دختر بر بستر مرگ باشد و پدرش هم از پی دزدان به دریا رفته و هفته هاست از او هم خبری نیست .
می گویند شاپور برافروخت و رو به سرداران کشور نموده و گفت تا جزایر ایران امن نشده کسی حق استراحت ندارد . همان شب شاپور و لشکریان بر اسب رزم نشسته و به سوی جنوب ایران تاختند . آنها جنوب خلیج فارس را که پس از دودمان اشکانیان رها شده بود را بار دیگر به ایران افزودند و دزدان تبهکار را به زنجیر عدالت کشیده و به ایران آوردند .
به گفته ارد بزرگ اندیشمند ایرانی : فرمانروایی که نتواند جلوی بیداد بزهکاران و چپاولگران را بگیرد شایستگی گرداندن کشور را ندارد .
گفته می شود پس از پاکسازی جنوب ، پادشاه ایران به جزیره لاوان رفت و از آن زن رنجور که همسر و دختر خویش را از دست داده بود دلجوی نموده و پوزش خواست .

علاقه به ...

مردی در عالم رویا فرشته­ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده­ای روشن و تاریک راه می­رفت.

مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: این مشعل و سطل آب را کجا می­بری؟

فرشته جواب داد: می­خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب، آتش­های جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم که چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد؟

شما چی؟ اگه بهشت و جهنمی وجود نداشت بازم خدا رو که به شما همیشه محبت می­کنه دوست داشتین؟

اصلاً تا حالا فکر کردین که خدا رو دوست دارین یا نه؟

اگه دوست دارین فکر کردین چرا دوسش دارین؟

اگه این کارو نکردین، شاید الآن وقتشه ...

از دست دادن...

روزی در یک پارک زنی با یک مرد روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه می­کردند که در حال بازی بودند.
زن رو به مرد کرد و گفت پسری که لباس ورزشی قرمز دارد و از سرسره بالا می­رود پسر من است.
مرد در جواب گفت : چه پسر زیبایی و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسری که تاب بازی می­کرد اشاره کرد.
مرد نگاهی به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد: تامی وقت رفتن است.
تامی که دلش نمی­آمد از تاب پایین بیاید با خواهش گفت بابا جان فقط 5 دقیقه. باشه؟
مرد سرش را تکان داد و قبول کرد. مرد و زن باز به صحبت ادامه دادند. دقایقی گذشت و پدر دوباره فرزندش را صدا زد: تامی دیر می­شود برویم. ولی تامی باز خواهش کرد 5 دقیقه این دفعه قول می­دهم.
مرد لبخند زد و باز قبول کرد. زن رو به مرد کرد و گفت: شما آدم خونسردی هستید ولی فکر نمی­کنید پسرتان با این کارها لوس بشود؟
مرد جواب داد دو سال پیش یک راننده مست پسر بزرگم را در حال دوچرخه­سواری زیر گرفت و کشت. من هیچ­گاه برای سام وقت کافی نگذاشته بودم. و همیشه به خاطر این موضوع غصه می­خورم. ولی حالا تصمیم گرفتم این اشتباه را در مورد تامی تکرار نکنم. تامی فکر می­کند که 5 دقیقه بیش­تر برای بازی کردن وقت دارد ولی حقیقت آن است که من 5 دقیقه بیشتر وقت می­دهم تا بازی کردن و شادی او را ببینم. 5 دقیقه­ای که دیگر هرگز نمی­توانم بودن در کنار سامِ از دست رفته­ام را تجربه کنم.
بعضی وقتها آدم قدر داشته­ها رو خیلی دیر متوجه می­شه. 5 دقیقه، 10 دقیقه، و حتی یک روز در کنار عزیزان و خانواده، می­تونه به خاطره­ای فراموش نشدنی تبدیل بشه. ما گاهی آنقدر خودمون رو درگیر مسائل روزمره می­کنیم که واقعاً وقت، انرژی، فکر و حتی حوصله برای خانواده و عزیزانمون نداریم. روزها و لحظاتی رو که ممکنه دیگه امکان بازگردوندنش رو نداریم. این مسئله در میان جوانترها زیاد به چشم می­خوره. ضرر نمی­کنید اگر برای یک روز شده دست مادر و پدرتون رو بگیرید و به تفریح ببرید. یک روز در کنار خانواده، یک وعده غذا خوردن در طبیعت، خوردن چای که روی آتیش درست شده باشه و هزار و یک کار لذت بخش دیگه.
قدر عزیزانتون رو بدونید.

چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی "شانس" می آورند درحالی که سايرين هميشه "بدشانس" هستند؟

ريچارد وايزمن
روانشناس دانشگاه هارتفوردشاير

مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را "شانس" می خوانند، ده سال قبل شروع شد.
می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی ها را می زند، اما سايرين از آن محروم می مانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم "خوش شانس" و عده ديگر "بدشانس" هستند؟
آگهی هايی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می کنند خوش شانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند.
صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی شان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايش های من شرکت کنند.
نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليد خوش شانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است.
برای مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد. افراد خوش شانس مرتبا با چنين فرصت هايی برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.

ادامه نوشته

رونق گرفتن پديده "تعويض همسر" در ايتاليا

روزنامه اينديپندنت چاپ انگليس در يكي از شماره‌هاي دو هفته پيش خود طي گزارشي به پديده "تعويض همسر" در ايتاليا پرداخت و از رونق گرفتن چنين پديده‌اي در كشورهاي مختلف اروپايي به ويژه ايتاليا خبر داد.
ایندیپندنت در اين گزارش خود به نقل از روزنامه پرتیراژ "لاستامبا" چاپ ایتالیا نوشت: بسیاری از زنان و مردان ایتالیایی که برای گذراندن تعطیلات تابستانی در منطقه زیبای "توسکانا" در مرکز شهر رم پایتخت ایتالیا دعوتنامه دریافت می‌کنند، ممکن است پیش از پذیرفتن و قبول این دعوت خوب به آن فکر کنند. علت این مسأله آنست که شاید این زن و شوهرها مجبور شوند در مقابل پذیرفتن این دعوت همسر خود را با همسر دیگری عوض کنند. "لاستامبا" اين گزارش را "عريانها در وقت ناهار" ناميد.
در گزارش "لاستامبا" آمده: در هر دوره تعطیلات تابستانی حدود پانصد هزار زن و شوهر در دویست کلوپ شبانه که در سراسر ایتالیا وجود دارد همسران خود را برای برقراری رابطه نامشروع با یکدیگر عوض می‌کنند. هزار تعویض همسر نیز در اماکنی غیر کلوپ‌ها مانند گاراژهای خودرو، سواحل دریایی ویژه و حتی برخی از قبرستان‌ها صورت می‌گیرد.

ادامه نوشته

نامزد پارلمان كويت: عشقم می کشد بدون حجاب وارد مجلس شوم!

وى تاكيد كرد كه اين بار زن كويتى خواهد توانست بر كرسى نمايندگى مجلس قانونگذارى اين كشور تكيه زند. زيرا در انتخابات سال 2008 نيز علائم مثبتى در اين زمينه مشاهده شد، هر چند كه آراى به دست آمده توسط زنان به حد نصاب نرسيد.
خانم مهندس نعيمه الحاى گفت: در صورتى كه مردان عضو مجلس امت (پارلمان) به ورود من بدون حجاب اعتراض كنند، من هم از آنان خواهم خواست سبيل ها را بزنند، ريش ها را بلند كنند و دشداشه ها (پيراهن هاى عربى بلند) خود را كوتاه كنند.
وى در مورد جايگاه اسلام در قانون اساسى كويت گفت: اسلام يكى از منابع قانونگذارى ماست و منبع منحصر بفردى براى تهيه ى قوانين نيست. هر كسى اين آزادى را دارد كه نحوه ى ظاهر شدن مناسب خويش را در جامعه تعيين و اتخاذ كند.
ادامه نوشته

خدا: اگر بندگانم بدانند كه من چقدر به ياد آنها هستم، از فرط شادي خواهند مرد!!

داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوهها بالا برود.او پس از سالها آماده سازی , ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.

شب بلندی های کوه را در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید .همه چیز سیاه بود . مرد اصلا دید نداشت و ابر روی ستاره ها و ماه را پوشانده بود.همانطور که از کوه بالا می رفت چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک مکیده شدن بوسیله قوه جاذبه او را فرا می گرفت.

ادامه نوشته

دوست و دوستی

دوستی دفتر خوش خط وخال رویا هاست...

دوستی اول آن فصل بهار...

دوستی سرسبز ترین گیاه این آب و خاک...

و به قولی: " دوستی برگ گلی نیست که بر باد رود

                                                 تشنه را آب محال است که از یاد رود "

اما زندگی ما آدما جدیدا مثل همون تشنه ایست که یادش رفته آب بخوره...

واقعا میشه گفت تا حد زیادی دوستی ها سست شدند و این نشنانه خوبی واسه جامعه ما نیست. نمی دونم چرا ولی وقتی می بینم آدما این قدر ساده از کنار هم رد میشن فقط به نبود دوستی واقعی شک می کنم.به هر حال امیدوارم که دلتون سبزه سبز و دستاتون تو دست دوستاتون باشه که نه فقط دست...ذهناتون پیش هم باشه که این موضوع کم رنگ شده......................

کاش دوستی ها مثل عکسا زیبا بودند و دوستا به هم احترام بیشتری می ذاشتن و همیشه با هم خوب می موندند...

اما جالبه عکسایی هم هستند که هر چند جالبند اما کمی ناراحت کنده هم هستند:

 Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

اما به هر حال دوستی ها زیبا هستند...زیبا باشید چون دوستی های زیبا و شاد باشید چون دوستی های پر نشاط و ... درست و سالم دوستی کنید تا روابط دوستی ها همیشه زیبا و زیبا بماند و یا با کسی دوست نشوید یا با دوست بمانید...پس باید در انتخاب دوستاتون دقت کنید...

دوستی ها هم سبک های زیادی دارن:خیلی ها موقت...خیلی ها تا آخر عمر...خیلی هاش به صورت همدم...خیلی هاش به صورت زن و وشوهر...خیلی هاش به صورت همکار...خیلی هاش به صورت هم رشته ای یا هم دانشگاهی و هزار و یک نوع دوستی دیگه...

اما باور کنید دوستی زیباست.

آجرک الله یا صاحب الزمان...

جهان بار دگر سيه پوش شدست و لبخند هاي از ته دل به كريه نزديك شدست، صحبت بازگو كردن است، باز يافتن علت آن غم پنهان آمدست...

و اما چه شد كه اين غم بر دل ما خانه كرده ست؟چرا اين قدر دلم نالان وخسته ست؟

ما را چه شده ست كه غصه ها طاقت را از دل ما ربوده اند...ما را چه شده ست كه غم از دست دادن گوهري گرانبها بر جان ما افتاده است...

آري...سال ها مي گذرد...سال ها پيش در حجاز، مادري دلسوز و مهربان با پسر رنگ اين عالم نديده اش به شهادت رسيدند...دري كه توسط برترين مرد جهان به عنوان سرور تمامي زنان عالم معرفي شد...اما واقعاُ او چه داشت و چگونه بود كه سرور زنان عالم نام گرفت؟

بعد از این خورشید می ماند غریب ، می تراود از لبش ام یجیب . . .

غم از دست دادن مادر خوب امت، هزاران سال است كه در دل تمامي عاشقان آن حضرت چسبيده وقصد رها كردن ندارد...

حضرت محمد (ص) : فاطمه(س) پاره تن من است . هر كه او را بیازارد ، مرا آزرده خاطر كرده است و هر كه او را شاد كند ، مرا نیز خوشحال نموده است .

آري، دل من از ماتم آن نازنين و برترين مادر مي سوزد و آن ميخ در، چه ها كرده است بر دل من...

مادرم، پهلو شكسته ست از نگاه بد طينت ميخ....اما چه افسوس، ميخ كه نداند پهلوي كي را شكسته ست...

 

درد دل علی(ع) با چاه در فراق بانوی اطهر

الا ای چاه یارم راگرفتند                         گلم، عشقم، بهارم را گرفتند

میان کوچه ها با ضرب سیلی                 همه دارو ندارم را گرفتند

دگر پروانه بال و پر ندارد                          نه بال و پر، که خاکستر ندارد

مفسرها همه با خون نویسید                که قرآن علی، کوثر ندارد

 

 

 

امان از روزگار...

 روزگارها درگذرند...خواب ها در سفرند

زندگی زیباست و زیباییش،  مال تمام آدم هاست؛دفتر دل هر کدام از ما انسان ها، خود رمانی پرماجراست؛ صحنه آرامشی کزین جهان پر هیاهو، خوب هویداست.

قصه عشق عجب ماجرایی دارد...سخن از دل عجب ماجرایی دارد...و سکوت اندر عشق چه بسا شیرین است که ز اندام عسل شیرین تر...

خنده و صحبت و آن راز و نیاز... به تمنای جنون افتد و باز

و به آن رعشه زیبای جنون     ... که خودش آخر دنیای پراز حسرت ساز

...........نه...نه...نه و  به هر حال زمان منتظر است و تمنای نیازش ماندست که چه خوش منتظر است...دل هر آدم این دور و بر است...

گویند عجب خوب سکوتی دارد و نتواند که بیابد عشقت...به چه زیباست این عشق...به، چه پر تابست عشق...

دل به دریا زدنم آسانست...دل به صحرا زدنم آسانست...وه چه زمان آسانست؟ آنگاه که دل را نبرد با یادش...

زندگی زیباست...زندگی ترنم دایم و پا برجاست... و بگویم تنها:

" زندگی زیبا باش و به هر جا هستی، دل رعنایی خود را اندکی راقب باش و ببین دوست کجا باشد و دلدار کجاست..."