آن مرد آمد و رفت ...
خیلی ها بودند که میگفتند بابا این کيه دارن میارن؟ (یکیش من بودم)
طرف فقط دستیار بوده و توی کل عمرش سرمربیگری نکرده ،
نمیدونه میخواد بیاد باشگاهی که اندازه ی کل باشگاه های دنیا حاشیه داره ،
مدیر عامل خودش کی هست که رفته اینم اورده ،
میگفتن باید یکیرو بیارن که متعصب باشه (میدونیم دستکم بین بازیکنای استقلال پرسپولیس تعصب یعنی کشک )
آخه این شناختی از فوتبال باشگاهی ایران نداره که آقا از راه نرسیده قول قهرمانیم داده ، انگار هیچی از لیگ ما نمیدونه.
نمیدونست که این فوتبال با کل دنیا فرق داره ،
نمی دونست اینجا بازیکنای تیم خودت همش میخوان زیرآبتو بزنن ،
نمیدونست که اینجا مجبور میشه یه روز مربیشو اخراج کنه تا تیمش نتیجه بگیره ،
نمیدونست تیمش اونقدر بی پوله که نتونه حتی با تهدید کم کردن 6 امتیاز بدهکاریشو بده ،
نمیدونست اینجا مردم روحیشون با یه برد یا باخت از این رو به اون رو میشه و زندگیشون به امید همین دلخوشیای موقت تغییر میکنه ،
نمیدونست یه روز بهش میگن بیا سرمربی تیم ملی شو و 2 ساعت بعد یکی دیگه رو سرمربی میکنن ؛
فقط اینو تکرار میکرد:
پرسپولیس قهرمان میشه !
بازیکنام قلب شیر دارن !
به اندازه ی ما مسلمون نبود ، ولی بیشتر از ما به خدا تو موفقیتش اشاره میکرد.
میگفت از اینکه مردم تو خیابون آشغال میریزن ناراحت میشم !
میگفت ایرانیا بهترین هوادارای جهان رو دارن ،
میگفت بهترین لحظه ی زندگیش اون لحظه ای بوده که هوادارا آخر بازی با سپاهان ریختن رو سرو کلش و اون درد رو بهترین درد زندگیش می دونست ،
وقتی براش یه فیلم ازخودش و هوادارا و پرسپولیس گذاشتن بغض گلوشو گرفت ؛
یه روز مونده به رفتنش هم جایی رفت که بعضی از ما تو کل عمرمون فکرم نمیکنیم که یه سر بزنیم ؛
اون به دیدار بیمارای سرطانی رفت ؛
و شاید برای همیشه از ایران رفت...
طرف فقط دستیار بوده و توی کل عمرش سرمربیگری نکرده ،
نمیدونه میخواد بیاد باشگاهی که اندازه ی کل باشگاه های دنیا حاشیه داره ،
مدیر عامل خودش کی هست که رفته اینم اورده ،

میگفتن باید یکیرو بیارن که متعصب باشه (میدونیم دستکم بین بازیکنای استقلال پرسپولیس تعصب یعنی کشک )
آخه این شناختی از فوتبال باشگاهی ایران نداره که آقا از راه نرسیده قول قهرمانیم داده ، انگار هیچی از لیگ ما نمیدونه.
نمیدونست که این فوتبال با کل دنیا فرق داره ،
نمی دونست اینجا بازیکنای تیم خودت همش میخوان زیرآبتو بزنن ،
نمیدونست که اینجا مجبور میشه یه روز مربیشو اخراج کنه تا تیمش نتیجه بگیره ،
نمیدونست تیمش اونقدر بی پوله که نتونه حتی با تهدید کم کردن 6 امتیاز بدهکاریشو بده ،
نمیدونست اینجا مردم روحیشون با یه برد یا باخت از این رو به اون رو میشه و زندگیشون به امید همین دلخوشیای موقت تغییر میکنه ،
نمیدونست یه روز بهش میگن بیا سرمربی تیم ملی شو و 2 ساعت بعد یکی دیگه رو سرمربی میکنن ؛
فقط اینو تکرار میکرد:
پرسپولیس قهرمان میشه !
بازیکنام قلب شیر دارن !
به اندازه ی ما مسلمون نبود ، ولی بیشتر از ما به خدا تو موفقیتش اشاره میکرد.
میگفت از اینکه مردم تو خیابون آشغال میریزن ناراحت میشم !
میگفت ایرانیا بهترین هوادارای جهان رو دارن ،
میگفت بهترین لحظه ی زندگیش اون لحظه ای بوده که هوادارا آخر بازی با سپاهان ریختن رو سرو کلش و اون درد رو بهترین درد زندگیش می دونست ،
وقتی براش یه فیلم ازخودش و هوادارا و پرسپولیس گذاشتن بغض گلوشو گرفت ؛
یه روز مونده به رفتنش هم جایی رفت که بعضی از ما تو کل عمرمون فکرم نمیکنیم که یه سر بزنیم ؛
اون به دیدار بیمارای سرطانی رفت ؛
و شاید برای همیشه از ایران رفت...
ramin_2014@yahoo.com
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 0:12 توسط محمد رسول
|
من محمد رسول دانشجوی مهندسی مکانیک هستم.