برخورد ما با زندگی روزمره و با افراد درون اجتماع متفاوت است؛هر کس به نوعی به وارد زندگی ما می شود:خیلی از آنها برای کمک کردن به ما،خیلی ها برای کمک شدن وبسیاری از افراد هم بدون اینکه به ما کمک کنند یا به آنها کمک کنیم به طورعادی می آیند وخارج می شوند.

داشتم به محیط دور و برم نگاه می کردم،افراد جالبی رو دراجتماع دیدم:

پدری در حالی که دوست داشت برای کودک دلبندش، عروسکی بخره توانایی خرید آن را نداشت و شرمسار به خانه می رفت و می دید که همسر و فرزندش منتظر او، چشم به در بسته بودند تا او بیاید وآنها را شاد کند و همسر با دیدن دست های خالی شوهر، با تمام عشقی که به شوهر دارد، نمی تواند جلوی عصبانیت خود را بگیرد و در جلوی کودک با شوهر دعوا می کند؛ کدامین فرد مقصر اصلی است؟مرد، زن یا آن کودک؛ او که وقتی بزرگتر می شود این صحنه ها در ذهنش باقی می ماند و در آینده و در برخوردش با افراد دیگر اثر می گذارد؛آیا این فرزند نیازمند کمک است؟

مادری که آن قدر مشغله دارد و مشکلات زندگی به او فشار می آورد و در عین حال که دخترش را دوست دارد ولی در واقع از اعمال و حرف دل دخترش بی خبر است. نمی داند که دخترش در گردابی از مشکلات دست و پا می زند ولی مادرنمی تواند درک کند.آن قدر مهربانانه عمل می کند و دخترش را دوست دارد که هیچ گاه نمی تواند باور کند که شاید دخترش به گناه بیفتد و این فکر را در سر خود نمی پروراند که دختر پاک و معصومش، در این اجتماع پر از گرگ تنهاست و در تنهاییش می سوزد.با وجود این که برای او همه کار می کند، باز هم مشکلات دخترش را نمی تواند ببیند و درک کند.آیا این دختر نیازمند کمک است؟آیا مادر این دختر محتاج کمک نیست؟

پسری، مادرش را در یک تصادف از دست داده است و آن قدر غصه داره که نمی دونه چه کند.پسرک باید منتظر باشد که سال های آینده زندگی خود را با طعم بی مادری طی کند.آیا این پسرک نیازمند محبت مادرانه و کمک یک مادر نیست؟آیا باید او را رها کرد یا به کمک نمود؟

دختری که پدر و مادرش را در اختلاف دیده و اکنون طعم نا خوشایند طلاق را در زندگی مادر و پدرش تجربه کرده است و اکنون پدرش، بی محبت او را رها کرده و رفته است،چگونه به زندگی در این اجتماع وحشی ادامه خواهد داد؟دخترک تجربه محبت پدری را هر جند بد بودن آن را درست نفهمیده و در غم نداشتن این محبت،به دنبال پدری برای خودش است تا این نیاز را در کسی جلوه کند تا به او محبت کند و از او توقع محبت داشته باشد تا نیاز او را تامین کند.آیا باید این دخترک را کمک کرد؟آیا او اصلا نیازمند کمک هست؟

این ها فقط وفقط می تواند مشاهدات درون زندگی خانوادگی افراد باشه نه بیشتر از اون!

آن قدر به زندگی افراد دقت داشتم که دوست داشتم به همه کمک کنم،به همه،اما... اما به خود آمدم و گفتم برای کمک به دیگران اول باید به خود کمک کنم و خودم را آن قدر بالا ببرم تا دیکر مشکلات ساده زندگی بر من بزرگ جلوه نکنند.

زین جهان و آن جهان و هر چه هست        فرصتی باید، که دریابیم، این چه هست

از یکی از دوستام در مورد تعریف کمک کردن پرسیدم،جواب جالبی داد:او معنی کمک کردن رو فقط در کمک مادی می دید.او گفت اگر پول داشتم به همه کمک می کردم اما من نظری غیر او دارم.افراد زیادی رو در اجتماع دیدم که به خاطر خاطره های بد گذشته شان، تمام حوادث آینده خود را منطبق بر همان خاطرات بد می دانند و همان گونه با آن برخورد می کنند.

اما جالبه که بگم وقتی به یه نفر،مشکلات و راه حل آن مشکلات رو ارائه میدی، حمل بر این می کند که تو می خواهی او را در چنته خود آوری و در حالی که در مقابلت وجحه مگیرد، می گوید که تو در اشتباهی و راه خودش درست است، در حالی که شاید واقعا در حال کمک به او هستی.

ما انسان ها فقط وفقط بلدیم سر خود را کلاه بگذاریم؛ خودم رو می گم نه کس دیگه ای رو!آن قدر در این زندگی غرق شده ام که فقط راه خود را درست می دانم.حاضر نیستم برای صحبت در مورد اعمال و رفتارم کوچک ترین زمانی را قرار دهم و با دوستانم در مورد آن حرف بزنم چون آنها را کاملا درست می دانم.شاید بتوانم فرهنگ کمک کردن را در آنها بیابم و بتوانم خود را اصلاح کنم.ای کاش کمی بی غرض به انتقاد های افراد نگاه می کردم؛البته اگر در ابتدا تمام افکار خود را دور می ریخته و از ابتدا آنها را بنا مس ساختم.

دوستی داشتم که در ایتام محرم، دائم به همه می گفت زیارت عاشورا که می خونید من را هم دعا کنید.چنین فردی نیازمند دعاست،نیازمند حضور بیشتر خدا در زندگیش است(که البته همه خصوصا خودم به اون نیاز دارند)چنین فردی اگر راه درست را بیابد،به راه کج نخواهد رفت ولی متاسفانه دوستم مسیر خود را اشتباه می پیمود،هر چند که بسیار خوب و مهربان است.

همه ما به کمک نیازمندیم، هر کس به طریقی!یکی از راه پول و کمک مادی، یکی از راه عشق، یکی از راه محبت و ... و یکی به خدا(که به نظرم ، همه در مورد این نیاز با من موافق باشند که برترین نیاز و کمک را به او داریم.)

هر کس به طریقی دوست دارد کمک شود و از اطراف به سمت او به نحوه های مختلف کمک سرازیر می شود اما خیلی وقت ها، کمک ها بازخورد و جواب مناسب را نخواهند داشت.

دوستی دارم که خیلی خوب، مهربان و صادق و درستکار است.به نظر من، این دوست از نظر بعضی مسائل نیازمند کمک است ولی تا زمانی که سرسختانه ، راه خود را درست فرض می کند وراه های دیکر را نبیند و متعصبانه، افرادی را که به راه و روش او انتقاد می کنند را غیر معقول کنار می زند،نمی تواند روش درست را بیابد.

این دوست شبیه خودم است، زمانی بود که دقیقا من این گونه بودم و همانند او رفتار می کردم و در مقابل کوچک ترین انتقادی نسبت به راه و روش خودم، آنها را سرکوب می کردم و اجازه صحبت به آنها را نمی دادم.رفتارم بچگانه بود؛ خدا رو شکر که حداقل الآن تحمل شنیدن پیدا کردم و اگر راه درست بر من ارائه شود، قبول می کنم.

فکر خود را گر به اصلاح آوری              درد خود را، ناگاه ناپیدا بنگری

البته ناگفته نماند که به هر کسی نباید اعتماد کرد.در اوایل به همه اعتماد داشتم،به همه، به تمام دوستانم، ولی بعد از مدتی می دیدم که در مواردی با این که مرا دوست دارند و می خواهند به من کمک کنند ولی غیر مستقیم به من لطمه می زنند؛آن هم به نحوه های مختلف.

به هر حال من، الآن بهتر از قبل هستم ولی همچنان به فرهنگ کمک کردن نیاز دارم!فرهنگ کمک از جانب خداوند عزیز و مهربان!او که تمام زندگیم را مدیون او هستم و اکنون باید بگویم که ای خدای بزرگ و رئوف، جز تو به هیچ کس نیاز ندارم؛نه نیاز مادی،نه نیاز عاطفی، نه عشق و ... و فقط وفقط از از تو مدد می خواهم؛اگر فقط تنهایم نگذاری که اطمینان دارم هیچگاه چنین نخواهد شد اما اگر جایی، کسی به من و به کمک من احتیاج داشت دریغ نخواهم کرد.

به هر حال امیدوارم دوستان من و کلا تمام افراد هرجا که هستند، با هر کی که هستند، در هر حالتی که هستند،بهترین ها نصیبشون بشه؛ چرا که آنها سزاوار و لایق بهترین ها هستند.

بهترین باش تا بهترین ها نصیبت شود و در راه بهترین شدن با بهترین ها هم صحبت شو، با بهترین ها همنشین شو و از غرور بهترین بودنت بکاه؛ چرا که برتر از تو هم در عالم هست...او همان الله است که از من، از تو و از همه افراد برتر و والاتر است.